تبلیغات
...هیس - "من می روم، بمان"

...هیس



 

وقتی من آمدم، او منتظر نبود

آن آشنای دی، با من غریبه بود

وقتی من آمدم... چشمش سحر نداشت

انگار او ز من، هرگز خبر نداشت

من خسته از غبار، در راهِ او شدم

با من سفر نخواست، همراه او شدم

او دل بریده بود، من بسته دل به او

لغزیده بر فریب، کو مردِ من...بگو!

از بغض و آه من، آیینه هم گریست

بعد از سقوط من... در قلب تو که زیست؟

کو آن نگاه و تب؟ کو التهاب تو؟

تصویر او دوید... در قابِ خواب تو!

من شعله می کشم ای مرد پر غرور

با من غریبه ای، با "او" پر از عبور

مُهری به لب ولی، داغی به دل عیان

دار است شهر تو، "من می روم، بمان"!!

http://raftanha.blogfa.com/cat-2.aspx

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند 1392 ساعت 03:28 ب.ظ توسط نسیم نظرات |

اخرین مطالب
و خدایی که در این نزدیکی ست...
نامه هایی که خواننده ندارند 7
تو زیباترین گناه من بودی
شروع زندگی
در حوالی آغوش تو
نمی‌خواهم نگرانت کنم
در شب گیسوان تو
طاقت غم
معشوق
دلبندم...
شعر...
راز دوست داشتنت
دردواره ها
۵ جمله الهام بخش از کنفوسیوس که زندگیتان را تغییر میدهد
لبخندت