تبلیغات
...هیس - ...

...هیس

من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌ها
از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی
از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم  زخـــم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشی
از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی


شاعر : حامد عسکری 


نوشته شده در جمعه 13 دی 1392 ساعت 11:27 ق.ظ توسط نسیم نظرات |

اخرین مطالب
و خدایی که در این نزدیکی ست...
نامه هایی که خواننده ندارند 7
تو زیباترین گناه من بودی
شروع زندگی
در حوالی آغوش تو
نمی‌خواهم نگرانت کنم
در شب گیسوان تو
طاقت غم
معشوق
دلبندم...
شعر...
راز دوست داشتنت
دردواره ها
۵ جمله الهام بخش از کنفوسیوس که زندگیتان را تغییر میدهد
لبخندت